سيد صادق سجادى

123

تاريخ برمكيان ( فارسى )

ابن خلكان « 1 » آورده كه يحيى ، هارون را به بخششهاى كرامند سفارش مىكرد و كرم اندك را مىنكوهيد . وى در اواخر كار نيز در پاسخ كسى كه از او خواسته بود براى خوشامد هارون ، آنچه را كه به اطرافيان و نزديكان داده باز ستاند و به خليفه و فرزندانش دهد گفت : « اگر نعمت و دولت از من باز گيرند دوست‌تر دارم تا آن نعمت و مالى را كه به سبب من به كسانى رسيده ازيشان باز ستانم « 2 » » . اين مايه سخاوت و بزرگى كه خميرهء جان و خصلت ذاتى برمكيان بود چنان خاص و عام را در بر گرفت كه در زبان عرب مثل گرديد و واژهء « برمك » به جاى سخاوت به كار رفت و چون مردى سخى و بخشنده مىديدند مىگفتند « تبرمك الرّجل « 3 » » . گفته‌اند فضل حتى در زندان هارون ، با آنكه اموالش را مصادره كرده بودند ، از بخشندگى باز نمىايستاد « 4 » . ابو العينا شاعر نابينا كه مدتها پس از برمكيان در مجلسى از سخاوت و كرم ايشان ياد مىكرد ، چندان درين باب سخن گفت كه وزير ( فضل ربيع ؟ ) برآشفت و آن را داستانهايى مجعول و نادرست خواند . ابو العينا به تندى پاسخ داد : « چرا نويسندگان و جاعلان ، چنين چيزها دربارهء تو برنمىسازند ؟ « 5 » » فى الجمله گفته‌اند كه دولت برمكيان تاجى بر سر روزگار ، و درخششى به پيشانى دوران بود . يحيى و فرزندانش چون ستارگان درخشان ، درياهايى زخّار ، ابرهايى باران‌زا ، و بازارهاى ادب بودند . جهان به روزگار ايشان آبادان گرديد و ابهّت خلافت آشكار شد ، چنان كه ابو نواس گفته : سلام على الدّنيا اذا ما فقدتم * بنى برمك من رائحين و غاد « 6 » و شاعرى ديگر گفته : ترانى مصافحا كفّ يحيى * انّنى ان فعلت ضيّعت مالى لو يمسّ البخيل راحة يحيى * لسخت نفسه ببذل النّوالى « 7 » و شاعرى ديگر فرزندان يحيى را چون طبايع چهارگانه در عالم وجود دانسته است « 8 » . با اين همه برخى از دولتمردان و وزيران بعدى آن داستانها و مثلها كه دربارهء فضايل برمكيان گفته شده ، همه را برساختهء نويسندگان و مال‌دوستانى كه به اموال مردم چشم

--> ( 1 ) . 6 / 227 . ( 2 ) . مسعودى ، مروج ، 3 / 384 . ( 3 ) . جرجى زيدان ، 4 / 139 . ( 4 ) . مسعودى ، همان ، 3 / 385 - 386 . ( 5 ) . همو ، همان ، 4 / 147 . ( 6 ) . ابن طقطقى ، ص 269 - 270 . ( 7 ) . رازى ، 13 - 15 . ( 8 ) . ابن خلكان ، 6 / 221 .